جعفر شهرى باف
72
طهران قديم ( فارسى )
- ميگويند چارده پانزده سالش بيشتر نميباشد . آن چهل پنجاه سالى كه آنها گفتهنى حتما دو تا چهل پنجاه سالش ميباشى ، مگر نديديش كه بحرفى ننه باباسى قبول ايلهدى ؟ ( قبولش كردى ؟ ) . - نه ! ما رسم نداريم عروس را پيش از عقد نگاه بكنيم . اما ، ما در ولايت كه ميخواى خرى بيخرى اول همه جاشى نيگا ميكنى ! - حرف دهنت را بفهم عمو چى ميزنى ! حرفى از دهن ميزنى پس از كجا حرف ميزنى ، خب ولش كن ، بگو بليريم ( بدانم ) سروشكلش را چطور تعريف كردهنى ، گشنگ مشنگى هستى يا نميشى نيگاش ميكنى ؟ - نه ! ميگويند بدك نيست ، ظريف مريف است و خوش بروروى و لب و دهنش را هم خيلى تعريف ميكنند . آخ ! الهى قربانش برى كه نقدر منى ظريف مريفى و خوش لب و دهنى خوشش ميياد ! - مرديكه قربون كى ميروى ؟ ! قربان جان جانت برو ! خجالت نميكشى ! و از او ميخواهد كه ديگر حرف ناموس او را به زبان نياورد كه دندانهايش را خرد مىكند و سرش به كار خودش باشد و سرتراشى شروع مىشود . با هر مقدارى كه سر پسرك را ميتراشد قسمتى از آن را بريده پنبهاى كه با آب دهان تر كرده ميچسباند و در جواب پسرك كه اعتراض مىكند ، ميگويد : عيبى يخددير پنبه قيريم ( عيبى ندارد پنبه ميذارم ) و سرى پر از پنبه و تفآلود تحويلش ميدهد و موقع مزد ، بعد از اجرت سرتراشى مبلغى هم پول پنبه مطالبه مينمايد كه آن را هم با دعوا مرافعه كه با چند سرتراشى پيش او پنبهى لحاف تشك بچهاش را درميآورد و در آخر ميگويد : ددسى سفارش اولدى . . . ! ( پدرت سفارش كرده بود ! ) و گرنه اصلاح به اين خوبى كه براى همه كسى نميكنى ! ) . نمايش هيزمشكن هيزمشكنى از شغلهاى مخصوص مازندرانىها بود ، چنانچه لحافدوزى و دلاكى به آنها اختصاص داشت و اين نمايشى بود از يك هيزمشكن كه كمكارى و پرتوقعى و پرحرفى مازندرانىها را مىرساند و اينك نمايش : يكنفر مقدارى هيزم داشته و براى شكستنشان هيزمشكنى صدا مىكند . هيزمشكن با